كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

695

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

قالَ گفت موسى ع مر سامرى را كه چون مرا از قتل تو منع كردند فَاذْهَبْ پس بيرون رو از ميان ما فَإِنَّ لَكَ پس به درستى كه هست ترا از عقوبت فِي الْحَياةِ در زندگى أَنْ تَقُولَ آنكه گوئى هرك را كه نزديك تو آيد لا مِساسَ مس مكن مرا دور شو چه مقرر شده بود كه هر كه نزديك شود بوى او را و آن‌كس را هر دو را تب گيرد پس مردمان از وى متنفر شدند و او تنها چون وحشيان در صحراها مىگشت و هرك را از دور مىديد مبالغه مىكرد كه نزد من ميا و در بعضى تفاسير هست كه جمعى از اولاد سامرى درين زمان نيز همان حال دارند القصه موسى ع سامرى را حكم كرد به رفتن و لا مساس گفتن و فرمود كه اين عقوبت دنياست وَ إِنَّ لَكَ و به درستى كه مر تراست مَوْعِداً وعده در آخرت كه به‌هيچ‌وجه لَنْ تُخْلَفَهُ خلاف نكنند با تو در ان بلكه به وفا رسانند وَ انْظُرْ و نگاه كن إِلى إِلهِكَ به آن معبودى الَّذِي كه تو ظَلْتَ عَلَيْهِ بودى پيوسته بر پرستش او عاكِفاً مقيم لَنُحَرِّقَنَّهُ هر آئينه بسوزانيم او را به آتش و اين كسى است كه گويد آن گاو را گوشت و پوست بود يا به سوهان او را براده سازيم و اين بران قول است كه او را جسد بود زرين بىحيات ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ پس پراگنده سازيم خاكستر يا برادهء او را فِي الْيَمِّ در دريا نَسْفاً پراگنده ساختنى تا بدانند كه چيزى كه او را توان سوخت و مىرود توان ساخت صفت الوهيت برو اطلاق كردن عين جهالت و محض ضلالتست إِنَّما إِلهُكُمُ جزين نيست كه معبود شما كه مستحق عبادتست اللَّهُ الَّذِي آن خداى است كه لا إِلهَ إِلَّا هُوَ نيست معبودى فى الحقيقة بجز او وَسِعَ فرا رسيده هست كُلَّ شَيْءٍ به همه چيزها عِلْماً از روى دانش يعنى خداى به حق آنست كه علم او محيط باشد به همه آشيانه قالب گوساله اگر چه زنده نيز باشد مثلست در غباوت و نادانى پس موسى ع بفرمود تا آن عجل را بسوزانيدند و خاكسترش در دريا ريختند مصرعه با دست موسى چه زند سحر سامرى كَذلِكَ همچنان‌كه قصّه موسى ع بر تو خوانديم نَقُصُّ عَلَيْكَ مىخوانيم بر تو اى محمد ص مِنْ أَنْباءِ از خبرها ما قَدْ سَبَقَ آنچه بتحقيق گذشت يعنى از امور سابقه و قرون ماضيه به تو خبر مىدهيم تا معجزهء نبوّت تو بود و تنبيه و تذكير مستبصران امت تو وَ قَدْ آتَيْناكَ و به درستى كه ما داده‌ايم ترا مِنْ لَدُنَّا از نزديك ما ذِكْراً يادكردنى كه موجب شرف باشد يعنى نبوّت تا كتابى مشتمل بر اقاصيص و اخبار مَنْ أَعْرَضَ هر كه روى بگرداند عَنْهُ ازين ذكر كه نبوت است يا قرآن فَإِنَّهُ پس به درستى كه آن معرض يَحْمِلُ بردار يَوْمَ الْقِيامَةِ روز رستخيز وِزْراً بارى بد كه كفر است خالِدِينَ فِيهِ در حالتى كه جاويد باشند در ان وزر يعنى در جزاى آن جمع خالدين و توحيد اعراض حمل است بر معنى و لفظ وَ ساءَ لَهُمْ و بدست مر ايشان را يَوْمَ الْقِيامَةِ حِمْلًا روز رستخيز بار ايشان كه كفر و تكذيب است .